خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (2) کلاس یازدهم تجربی و ریاضی

درس 3: عَجائِبُ الْأَشْجارِ

بازدید59/6 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/4

إنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیَّ ...﴾ اَلْأَنعام: 95
بی‌گمان خدا شکافندۀ دانه و هسته است. زنده را از مُرده بیرون می‌آورد و بیرون آورندۀ مُرده از زنده است.

عَجائِبُ الْأَشجارِ

ظَواهِرُ الطَّبیعَةِ تُثْبِتُ حَقیقَةً واحِدَةً وَ هیَ قُدرَةُ اللّهِ، وَالْآنَ نَصِفُ بَعضَ هٰذِهِ الظَّواهِرِ.
پدیده‌های طبیعت یک حقیقت را ثابت می‌کنند و آن قدرت خداست، و اینک برخی از این پدیده‌ها را توصیف می‌کنیم.

اَلْعِنَبُ الْبَرازیلیُّ شَجَرَةٌ تَختَلِفُ عَنْ باقی أَشجارِ الْعالَمِ، تَنْبُتُ فی الْبَرازیل، وَ تَنْمو أَثمارُها عَلَی جِذْعِها، وَ مِن أَهَمِّ مُواصَفاتِ هذِهِ الشَّجَرَةِ أَنَّها تُعْطی أَثماراً طولَ السَّنَةِ.
انگور برزیلی درختی است که با بقیّۀ درختان جهان فرق دارد، در برزیل می‌روید و میوه‌هایش روی تنۀ آن هستند و از مهم‌ترین ویژگی‌های این درخت، این است که در طول سال میوه می‌دهد.

شَجَرَةُ السِّکویا شَجَرَةٌ مِنْ أَطوَلِ أَشجارِ الْعالَمِ فی کالیفورنیا، قَدْ یَبلُغُ ارْتِفاعُ بَعضِها أکثَرَ مِن مِئةَِ مِتر وَ قَدْ یَبلُغُ قطُرُها تسِعَةَ أَمتارٍ، وَ یَزیدُ عُمرُها عَلیٰ ثَلاثَةِ آلافٍ وَ خَمسِ مِئَةِ سَنَةٍ تَقریباً.
درخت سکویا درختی است از بلندترین درختان جهان در کالیفرنیا، گاهی بلندیِ برخی از آنها به بیش از صد متر می‌رسد و گاهی قطر آن به نُه متر می‌رسد و عمر آن تقریباً بیشتر از سه هزار و پانصد سال است.

اَلشَّجَرَةُ الْخانِقَةُ شَجَرَةٌ تَنْمو فی بَعضِ الْغاباتِ الِاسْتِوائیَّةِ، تَبدَأُ حَیاتَها بِالِالْتِفافِ حَولَ جِذعِ شَجَرَةٍ وَ غُصونِها، ثُمَّ تَخْنُقُها تَدریجیّاً. یوجَدُ نَوعٌ مِنها فی جَزیرَةِ قِشم الَّتی تَقَعُ فی مُحافَظَةِ هُرمُزجان.
درخت خفه کننده درختی است که در برخی جنگل‌های استوایی می‌رویَد [و] زندگی‌اش را با درهم پیچیدن به دورِ تنۀ درخت آغاز می‌کند، سپس آن را کم کم خفه می‌کند. گونه‌ای از آن در جزیرۀ قشم که در استان هرمزگان واقع است وجود دارد.

شَجَرَةُ الْخُبزِ شَجَرَةٌ اسْتِوائیَّةٌ تَنمو فی جُزُرِ الْمُحیطِ الْهادِئِ، تَحمِلُ أَثماراً فی نِهایَةِ أَغصانِها کَالْخُبزِ. یَأکُلُ النّاسُ لُبَّ هٰذِهِ الْأَثمارِ.
درختِ نان درختی استوایی است که در جزیره‌های استوایی اقیانوس آرام می‌رویَد [و] میوه‌هایی مانند نان در انتهای شاخه‌هایش حمل می‌کند. مردم مغز این میوه‌ها را می‌خورند.

شَجَرَةُ النِّفطِ شَجَرَةٌ یَستَخدِمُهَا الْمُزارِعونَ کَسیاجٍ حَولَ الْمَزارِعِ لِحِمایَةِ مَحاصیلِهِم مِنَ الْحَیَواناتِ.
درختِ نفت، درختی است که کشاورزان آن را مانند پرچینی دورِ کشتزارها برای حمایت از محصولاتشان از جانوران به کار می‌گیرند.

لِأَنَّ رائِحَةَ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ کَریهَةٌ تَهْرُبُ مِنهَا الْحَیَواناتُ، وَ تَحْتَوی بُذورُها عَلَی مِقدارٍ مِنَ الزُّیوتِ لا یُسَبِّبُ اشْتِعالُها خُروجَ أَیِّ غازاتٍ مُلَوِّثَةٍ.
زیرا بوی این درخت، ناپسند است و جانوران از آن می‌گریزند و دانه‌هایش حاوی مقداری روغن است و آتش گرفتنِ آن، سببِ خروج هیچ گازِ آلوده کننده‌ای نمی‌شود.

وَ یُمْکِنُ إنتاجُ النِّفطِ مِنْها. وَ یوجَدُ نَوعٌ مِنْها فی مَدینَةِ نیکشَهر بِمُحافَظَةِ سیستان وَ بَلوشِستان بِاسْمِ شَجَرَةِ مِداد.
و تولید نفت از آن امکان دارد و گونه‌ای از آن در نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان به نام درختِ مداد وجود دارد.

شَجَرَةُ الْبَلّوطِ هیَ مِنَ الْأَشجارِ الْمُعَمَّرَةِ وَ قَد تَبلُغُ مِنَ الْعُمرِ أَلفَیْ سَنَةٍ. توجَدُ غاباتٌ جَمیلَةٌ مِنها فی مُحافَظَةِ إیلام وَ لُرِستان. یَدْفِنُ السِّنجابُ بَعْضَ جَوْزاتِ الْبَلّوطِ السَّلیمَةِ تَحتَ التُّرابِ، وَ قَدْ یَنْسَی مَکانَها. وَ فی السَّنَةِ الْقادِمَةِ تَنمو تِلْکَ الْجَوزَةُ وَ تَصیرُ شَجَرَةً.
درخت بلوط از درختان کهنسال است و عمر آن به دو هزار سال می‌رسد. جنگل‌های زیبایی از آن در استان ایلام و لرستان وجود دارد. سنجاب برخی دانه‌های سالم بلوط را زیر خاک دفن می‌کند و گاهی جایش را فراموش می‌کند و در سال آینده، آن دانه می‌رویَد و درختی می‌شود.

قالَ الْإمامُ الصّادِقُ (ع):
ازِْرَعوا وَ اغْرِسوا، ... وَ اللهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أَحَلَّ وَ لا أَطیَبَ مِنهُ.
امام صادق فرموده‌اند: کشاورزی کنید و نهال بکارید، ... به خدا سوگند، مردم کاری حلال‌تر و پاک‌تر از آن انجام نداده‌اند.

لغات جدید

أَحَلّ: حلال‌تر، حلال‌ترین

اِشْتِعال: برافروخته شدن، سوختن (اِشْتَعَلَ، یَشْتَعِلُ)

أَطْیَب: خوب‌تر، خوب‌ترین = أَحْسَن، أَفْضَل

أَغْصان، غُصون: شاخه‌ها «مفرد: غُصْن»

اِلْتِفاف: در هم پیچیدن (اِلْتَفَّ، یَلْتَفُّ)

بُذور: دانه‌ها «مفرد: بَذْر»

جِذْع: تنه «جمع: جُذوع»

جُزُر: جزیره‌ها «مفرد: جَزیرَة»

جَوْزَة: دانۀ گردو، بلوط و مانند آن

خَنَقَ: خفه کرد (مضارع: یَخْنُقُ) خانِق: خفه‌کننده

سَبَّبَ: سبب شد (مضارع: یُسَبِّبُ)

سیاج: پرچین

غاز: گاز

فالِق: شکافنده

لُبّ: مغز میوه

مَحاصیل: محصولات

اَلْمُحیطُ الْهادِئُ: اقیانوس آرام

مُزارِع: کشاورز = زارِع، فَلّاح

مُعَمَّر: کهن سال

مُلَوِّث: آلوده کننده

مُواصَفات: ویژگی‌ها

نَبَتَ: رویید (مضارع: یَنْبُتُ)

نَصِفُ: توصیف می‌کنیم

نوَیٰ: هسته

ضَعْ فِی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- تَبْدَأُ الشَّجَرَةُ الْخانِقَةُ حَیاتَها بِالتفاف حَوْلَ جِذْعِ شَجَرَةٍ وَ غُصونِها.
درخت خفه کننده زندگی‌اش را با پیچیدن دور تنهٔ درختی و شاخه‌های آن درخت آغاز می‌کند.

2- لا یُسَبِّبُ اشْتِعالُ زُیوتِ شَجَرَةِ النِّفْطِ خُروجَ أَیِّ غازات مُلَوِّثَةٍ.
افروختن روغن‌[ها] درخت نفت، سبب خروج هیچ گاز آلاینده‌ای نمی‌گردد.

3- توجَدُ غاباتٌ جَمیلَةٌ مِنْ أَشْجارِ الْبَلّوطِ فی محافظة إیلام وَ لُرِستان.
باغ‌های زیبایی از درختان بلوط در استان ایلام و لرستان یافت می‌شود.

4- قَدْ یَبْلُغُ ارْتِفاعُ بَعْضِ أَشْجارِ السِّکویا أَکثَرَ مِنْ مئة مِتْرٍ.
گاهی بلندای برخی از درختان سکویا به بیش از یکصد متر می‌رسد.

5- تَحْمِلُ شَجَرَةُ الْخُبزِ أَثماراً فی نِهایَةِ أغصانها کَالْخُبْزِ.
درخت نان میوه‌هایی مانند نان در ته شاخه‌هایش می‌دهد.

6- تَنْمو أَثمارُ الْعِنَبِ الْبَرازیلیِّ عَلیٰ جذع شَجَرَتِهِ.
میوه‌های انگور برزیلی بر تنه درخت[ش] می‌روید.

اِعلَموا (الْمَعْرِفَةُ وَ النَّکِرَةُ)

اسم معرفه اسمی است که نزد گوینده و شنونده، یا خواننده شناخته شده است؛ امّا اسمِ نکره، ناشناخته است. مهم‌ترین نشانۀ اسم معرفه داشتن «ال» است؛ مثال:

جاءَ مُدَرِّسٌ: معلّمی آمد.
جاءَ الْمُدَرِّسُ. معلّم آمد.
وَجَدْتُ قَلَماً. قلمی را یافتم.
وَجَدْتُ الْقَلَمَ. قلم را یافتم.

- معمولاً هرگاه اسمی به صورت نکره بیاید و همان اسم دوباره همراه «ال» تکرار شود، می‌توان الف و لامش را «این» یا «آن» ترجمه کرد؛ مثال:

رَأَیتُ أَفراساً. کانَتِ الْأَفراسُ جَنبَ صاحِبِها.
اسب‌هایی را دیدم. آن اسب‌ها کنار صاحبشان بودند.

کلمۀ أفراساً «نَکِرَه» است. اسم نکره نزد گوینده، شنونده، یا خواننده ناشناخته است؛ اسم نکره معمولاً تنوین (ـًـ ، ـٍـ ، ـٌـ) دارد؛ مثال: رَجُلاً، رَجُلٍ و رَجُلٌ
در زبان فارسی اسم نکره به سه صورت می‌آید:
مردی آمد. / یک مرد آمد. / یک مردی آمد.

معادل عربی هر سه جملۀ بالا می‌شود: جاءَ رَجُلٌ.

- اسم خاص (یعنی نام مخصوص کسی یا جایی) در زبان عربی «اسم عَلَم» نامیده می‌شود و معرفه به شمار می‌رود؛ مانند: هاشم، مریم، بغداد، بیروت و ...
 اسم عَلَم، مانند: عَبّاسٌ، کاظِمٌ و حُسَینٌ تنوین دارد، ولی نکره نیست؛ بلکه معرفه است.

- سال گذشته با مبتدا و خبر آشنا شدید. گاهی خبر تنوین دارد؛ مثال:

اَلْعِلْمُ کَنْزٌ. دانش گنج است.
فَریقُنا فائِزٌ. تیم ما برنده است.

در دو مثال بالا کنزٌ و فائزٌ تنوین دارند؛ امّا نیازی به نکره معنا کردن نیست.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمْ ما یَلی حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرِفَةِ وَ النَّکِرَةِ.

1- ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ﴾ الَنوّر: 35
خداوند نور آسمان‌ها و زمین است؛ مَثَلِ نور او مانند چراغدانی است که در آن چراغی است، آن چراغ در (داخل) شیشه‌ای است که آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است.

2- ﴿... أَرْسَلْنَا إِلَی فِرْعَوْنَ رَسُولاً فَعَصَی فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ ...﴾ اَلْمُزَّمِّل: 15 و 16
رسولی به سوی فرعون فرستادیم پس فرعون از آن رسول نافرمانی کرد... .

3- عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلْمِهِ، خَیرٌ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
دانشمندی که از علم او بهرمند می‌شوند (بهره برده می‌شود)، بهتر از هزار عبادت کننده است.

حِوارٌ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌وگوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

(فِی الْمَلعَبِ الرّیاضیِّ)
در ورزشگاه ورزشی

إسماعیل

إبراهیم

تَعالَ نَذهَبْ إلَی الْمَلعَبِ.
بیا به ورزشگاه برویم.

لِمُشاهَدَةِ أَیِّ مُباراةٍ؟
برای دیدن چه مسابقه‌ای؟

لِمُشاهَدَةِ مُباراةِ کُرَةِ الْقَدَمِ.
برای دیدن مسابقهٔ فوتبال

بَینَ مَن هٰذِهِ الْمُباراةُ؟
این مسابقه بین چه کسانی (تیم‌هایی) هست؟

بَینَ فَریقِ الصَّداقَةِ وَ السَّعادَةِ.
بین تیم صداقت و سعادت

اَلْفَریقانِ تَعادَلا قَبلَ أُسبوعَینِ.
این دو تیم دو هفته قبل مساوی شدند.

أَتَذَکَّرُ ذٰلِکَ.
آن را به یاد می‌آورم.

أَیُّ الْفَریقَینِ أَقویٰ؟
کدام یک از دو تیم قوی‌تر هستند؟

کِلا هُما قَویّانِ. عَلَینَا بِالذَّهابِ إلَی الْمَلْعَبِ قَبْلَ أَنْ یَمْتَلِئَ مِنَ الْمُتَفَرِّجینَ.
هر دو قوی هستند. باید به ورزشگاه برویم. قبل از اینکه از تماشاچی پر شود.

عَلیٰ عَینی. تَعالَ نَذهَبْ.
به روی چشم (اطاعت می‌شود). بیا برویم

فِی الْمَلعَبِ
در ورزشگاه

اُنظُرْ؛ جاءَ أَحَدُ مُهاجِمی فَریقِ الصَّداقَةِ. سَیُسَجِّلُ هَدَفاً
نگاه کن؛ یکی از مهاجمان تیم صداقت آمد. یک گل خواهد زد.

هوَ هَجَمَ عَلیٰ مرَمیٰ فَریقِ السَّعادَةِ. هَدَفٌ، هَدَفٌ!
به دروازه‌بان تیم سعادت حمله کرد. گُــــــل، گُــــــل

لٰکِنَّ الْحَکَمَ ما قَبِلَ الْهَدَفَ؛ لِماذا؟!
امّا داور گُل را قبول نکرد (نپذیرفت)؛ چرا؟

رُبَّما بِسَبَبِ تَسَلُّلٍ:
شاید به خاطر آفساید.

اُنظُرْ، هَجمَةٌ قَویَّةٌ مِن جانِبِ لاعِبِ فَریقِ الصَّداقَةِ.
نگاه کن، حمله‌ای قوی (قدرتمند) از طرف بازیکن تیم صداقت.

یُعجِبُنی جِدّاً حارِسُ مَرمیٰ فَریقِ السَّعادَةِ!
از دروازه‌بان تیم سعادت خیلی خوشم می‌آید؟

مَنْ یَذْهَبُ إلَی النِّهائیِّ؟
چه کسی به [دور] نهایی می‌رود؟

مَنْ یُسَجِّلْ هَدَفاً یَذْهَبْ إلَی النِّهائیِّ.
هر کس گلی ثبت کند (بزند) به دور (مرحله) نهایی می‌رود.

اَلْحَکَمُ یَصْفِرُ.
داور سوت می‌زند...

لَقَد تَعادَلا مَرَّةً ثانیَةً بِلا هَدَفٍ.
بار دوم بدون گُل مساوی شدند.

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 36 کتاب درسی)

 

أَیُّ کَلِمَةٍ مِن کَلِماتِ مُعجَمِ الدَّرسِ تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَةَ؟

1- بَحْرٌ یُعادِلُ ثُلْثَ الْأَرضِ تَقریباً. المُحیطُ الهادئُ
دریایی که کمابیش برابر یک سوم زمین است = اقیانوس آرام.

2- اَلتَّجَمُّعُ وَ الدَّوَرانُ حَوْلَ شَیءٍ. الاِلتِفاف
گردآمدن و پیچیدن پیرامون چیزی = در هم پیچیدن.

3- اَلَّذی یُعْطیهِ اللهُ عُمراً طَویلاً. المُعَمَّرُ
کسی که خداوند به او عمری دراز داده است = سالمند.

4- اَلَّذی یَعْمَلُ فِی الْمَزرَعَةِ. المُزارِعُ
کسی که در کشتزار کار می‌کند = برزگر.

5- صِفاتُ أَحَدٍ أَوْ شَیءٍ. المُواصَفاتُ
صفت‌های فردی یا چیزی = ویژگی‌ها.

الَتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 36 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْأَحادیثَ النَّبَویَّةَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- ما مِنْ مُسلِمٍ یَزرَعُ زَرعاً أَوْ یَغْرِسُ غَرْساً فَیَأکُلُ مِنهُ طَیرٌ أَوْ إنسانٌ أَوْ بَهیمَةٌ إلّا کانَتْ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ.
مسلمانی نیست که کشتی را بکارد یا نهالی را بنشاند و از آن پرنده یا انسان یا چهارپایی بخورد مگر اینکه صدقه‌ای برای او در نظر گرفته می‌شود.
اَلْجارَّ وَ الْمَجرورَ: مِن مُسلِمٍ، مِنهُ، لَهُ
وَ اسْمَ الْفاعِلِ: مُسلِمٍ

2- ما مِنْ رَجُلٍ یَغْرِسُ غَرْساً إلّا کَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الْأَجرِ قَدْرَ ما یَخْرُجُ مِن ثَمَرِ ذٰلکَ الْغَرْسِ.
مردی نیست که درختی بنشاند مگر اینکه خدا به اندازه میوه‌ای که از آن درخت برون می‌آید پاداش برای وی ثبت می‌کند.
اَلْفِعْلَ الْماضیَ: کَتَبَ
وَ الْمَفعولَ: غَرْساً، قَدْرَ

3- سُئِلَ النَّبیُّ (ص): أَیُّ الْمالِ خَیْرٌ؟ قالَ: زَرْعٌ زَرَعَهُ صاحِبُهُ.
از پیامبر پرسیده شد: چه دارایی بهتر است؟ گفت: کشتی که صاحبش آن را کاشته است.
اَلْفِعْلَ الْمَجهولَ: سُئِلَ
وَ الْفاعِلَ: صاحِبُ

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 37 کتاب درسی)

 

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ حَسَبَ الصُّوَرِ.

بِمَ یَذْهَبُ الطُّلّبُ إلَی الْمَدرَسَةِ؟ بِحافِلَةِ الْمَدرَسَةِ
دانش آموزان با چه چیزی به مدرسه می‌روند؟ با اتوبوس مدرسه 

فی أَیِّ بِلادٍ تَقَعُ هٰذِهِ الْأَهرامُ؟ فی مِصرَ​​​​​​​
این اهرم در کدام کشور دارد؟ در مصر

کَیفَ الْجَوُّ فی أَردبیل فی الشِّتاءِ؟ بارِدٌ
هوا در زمستان در اردبیل چگونه است؟ سرد 

لِمَنْ هٰذَا التِّمثالُ؟ لِسیبَوِیْه
این مجسمه از آنِ کیست؟ از سیبویه

هَل تُشاهِدُ وَجْهاً فی الصّورَةِ؟ نَعَمْ
آیا چهره‌ای در تصویر (عکس) می‌بینی؟ بله 

ماذا تُشاهِدُ فَوقَ النَّهرِ؟ بَیتاً / جِسْراً
بالای رودخانه چه می‌بینی؟ خانه‌ای / پلی

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 38 کتاب درسی)

 

أ: عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ.

1- سَمِعْتُ صَوتاً عَجیباً. (صدای عجیبی را شنیدم. / صدای عجیب را شنیدم.)

2- وَصَلْتُ إلَی الْقَریَةِ. (به روستایی رسیدم ./ به روستا رسیدم.)

3- نَظْرَةٌ إلَی الْماضی (نگاهی به گذشته / نگاه به گذشته)

4- اَلْعِبادُ الصّالِحونَ (بندگانی درستکار / بندگانِ درستکار)

5- اَلسِّوارُ الْعَتیقُ (دستبندِ کهنه / دستبندی کهنه)

6- اَلتّاریخُ الذَّهَبیُّ (تاریخی زرّین / تاریخ زرّین)

ب: تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ حَسَبَ قَواعِدِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَعرفَةِ وَ النَّکِرَةِ فی ما أُشیر إلَیهِ بِخَطٍّ.

سَجَّلَتْ مُنَظَّمَةُ الْیونِسکو مَسجِدَ الْإمامِ وَ قُبَّةَ قابوسٍ فی قائِمَةِ التُّراثِ الْعالَمیِّ.
سازمان یونسکو مسجد امام و گنبد کاووس را در لیست میراث جهانی ثبت کرد.

قابوس: معرفه علم
التُّراثِ: معرفه به ال

عِمارَةُ خُسرو آباد فی سَنَندَج یجْذِبُ سُیّاحاً مِن مُدُنِ إیران.
عمارت خسروآباد در سنندج گردشگرانی را جذب می‌کند.

سَنَندَج: معرفه به علم
سُیّاحاً: نکره

حَدیقَةُ شاهزاده قُرْبَ کِرمان جَنَّةٌ فی الصَّحراءِ.
باغ شاهزاده نزدیک کرمان، بهشتی در بیابان است.

کِرمان: معرفه به علم
جَنَّةٌ: نکره

مَعْبَدُ کُردکُلا فی مُحافَظَةِ مازَندَران أَحَدُ الْثارِ الْقَدیمَةِ.
عبادتگاه "کُردکُلا" در استان مازندارن یکی از آثار قدیمی است.

کُردکُلا: معرفه به علم
مازَندَران: معرفه به علم 

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 40 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الصَّحیحَةَ حَسَبَ الْفِعلِ الْماضی.

اَلْفِعْلُ المْاضی

اَلْفِعْلُ الْمُضارِعُ

فِعْلُ الْأَمْرِ

اَلْمَصْدَر

اِسْمُ الْفاعِلِ

وافَقَ

یُوافِقُ

وافِقْ

اَلتَّوفیق

اَلْمُوافِق

یُوَفِّقُ

وَفِّقْ

اَلْمُوافَقَة

اَلْمُوَفِّق

تَقَرَّبَ

یُقَرِّبُ

قَرِّبْ

اَلتَّقَرُّب

اَلْمُقَرِّب

یَتَقَرَّبُ

تَقَرَّبْ

اَلتَّقریب

اَلْمُتَقَرِّب

تَعارَفَ

یَتَعَرَّفُ

تَعارَفْ

اَلْمُعارَفَة

اَلْمُتَعارِف

یَتَعارَفُ

اِعْرِفْ

اَلتَّعارُف

اَلْمُعَرِّف

اِشْتَغَلَ

یَنْشَغِلُ

اِشْتَغِلْ

اَلِانْشِغال

اَلْمُشْتَغِل

یَشْتَغِلُ

اِنْشَغِلْ

اَلِاشْتِغال

اَلْمُنشَغِل

اِنْفَتَحَ

یَفْتَتِحُ

اِنْفَتِحْ

اَلِاسْتِفْتاح

اَلْمُتَفَتَّح

یَنْفَتِحُ

تَفَتَّحْ

اَلِانْفِتاح

اَلْمُنْفَتح

اِسْتَرْجَعَ

یَسْتَرْجِعُ

اِسْتَرْجِعْ

لِارْتِجاع

اَلْمُسْتَرجِع

یَرْتَجِعُ

راجِعْ

الِاسْتِرْجاع

اَلْمُرَجِّع

نَزَّلَ

یُنْزِلُ

اِنْزِلْ

اَلنُّزول

اَلْمُنَزِّل

یُنَزِّلُ

نَزِّلْ

اَلتَّنْزیل

اَلنّازِل

أَکْرَمَ

یُکْرِمُ

أَکْرِمْ

اَلْإِکْرام

اَلْأَکْرَم

یُکَرِّمُ

أَکْرِمْ

اَلتَّکْریم

اَلْمُکْرِم

اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 41 کتاب درسی)

 

ضَعْ فِی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً.

1- یُشَجِّعُ الْ .................. فَریقَهُم فِی الْمَلْعَبِ. (مُواصَفاتُ / مَتاجِرُ / مُتَفَرِّجونَ)
تماشاچیان تیمشان را در ورزشگاه تشویق می‌کنند.

2- شُرْطیُّ الْمُرورِ .........حَتّیٰ تَتَوَقَّفَ السَّیّاراتُ. (یَصْفِرُ / یَتَعادَلُ / یَمْتَلِئُ)
پاسور راهنمایی سوت می‌زند تا خودروها بازایستند.

3- وَضَعْتُ الْمِصباحَ فی ............... الْبَیتِ. (تَخْفیضِ / مِفْتاحِ / مِشْکاةِ)
چراغ را در چراغدان خانه نهادم.

4- جَدّی لا .................. بَعْضَ ذِکْرَیاتِهِ. (یَغْرِسُ / یَتَذَکَّرُ / یَنْبُتُ)
نیای من برخی از خاطراتش را به یاد نمی‌آورد.

5- شارَکَ زُمَلاؤنا فی ............. عِلْمیَّةٍ. (مُباراةٍ / اِلْتِفافٍ / بُذورٍ)
همکارانمان در مسابقه علمی شرکت کردند.

6- سَجَّلَ لاعِبُنا ............... رائِعاً. (جِذْعاً / هَدَفاً / نَوعیَّةً)
بازیکن ما گل جالبی را ثبت کرد.

اَلتَّمرینُ السّابِعُ (صفحهٔ 57 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ جَمْعَ هٰذِهِ الْأَسْماءِ.

سائِح: سُیّاح (گردشگر)
أَثَر: آثار (اثر)
تاریخ: تواریخ (تاریخ)
قَرْیَة: قُرئ (روستا)
عَبْد: عباد (بنده)
دَوْلَة: دُوَل (دولت)
بَهیمَة: بَهائِم (چهارپا)
مَلْعَب: صلاعب (ورزشگاه)
رَسول: رُسُل (فرستاده)
سِرْوال: سَراویل (شلوار)
غُصْن: أغصان (شاخه)
شَجَر: أشْجار (درخت)
زَیْت: زُیوت (روغن)
حَیّ: أحیاء (زنده)
قَبْر: قُبور (گور)

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ

اِبْحَثْ عَنْ نَصٍّ حَوْلَ أَهَمّیَّةِ زِراعَةِ الْأَشَجارِ.

درس 3: عَجائِبُ الْأَشْجارِ